دکتر مهدی عجمی | عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شاهرود
در سالهای اخیر، منازعات منطقهای و جهانی نشان دادهاند که عرصه دریا نقشی تعیینکننده در سرنوشت جنگها دارد. جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کشوری با موقعیت ویژه جغرافیایی (دسترسی به خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند) همواره در اندیشه بهرهگیری از توان دریایی خود برای تحقق اهداف بازدارندگی و دفاعی بوده است. با توجه به تنشهای فعلی در منطقه و احتمال گسترش مستقیم درگیریها به حوزه دریایی، لازم است نقش، موقعیت، ظرفیتها و چالشهای ایران در جنگ دریایی با دیدی علمی و راهبردی بررسی شود. این یادداشتها ضمن مرور اهمیت دریا در جنگهای مدرن (با ذکر نمونههای تاریخی کلیدی)، توانمندیهای نیروی دریایی ایران را تشریح کرده و با قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای مقایسه میکند. سپس فرصتها و تهدیدهای ژئوپلیتیکی، اقتصادی و حقوقی پیشِ روی ایران در نبرد دریایی ارزیابی شده و سناریوهای محتمل جنگ دریایی و پاسخهای ایران در برابر مداخلات دشمنان تبیین میگردد. در پایان نیز پیشنهادهای سیاستی و راهبردی ارائه میشود.
یاداشت فعلی به نقش راهبردی دریا در جنگهای مدرن میپردازد. یادداشتهای دیگر را میتوانید در صفحات زیر بخوانید.
یادداشت2/توانمندیهای ایران در جنگ دریایی (تسلیحات و فناوریها)
یادداشت3/مقایسه تطبیقی توان دریایی ایران با بازیگران فرامنطقهای و منطقهای
یادداشت4/تحلیل ژئوپلیتیکی موقعیت ایران در دریاها
یادداشت5/فرصتها و تهدیدهای ایران در جنگ دریایی
یادداشت6/سناریوهای احتمالی جنگ دریایی آینده در منطقه
یادداشت7/راهکارها و راهبردهای پیشنهادی برای تقویت بازدارندگی و امنیت دریایی ایران
اهمیت راهبردی دریاها در معادلات نظامی قرن بیستم و بیستویکم بر کسی پوشیده نیست. در جنگ جهانی دوم، نبرد برای کنترل دریاها نقشی حیاتی در پیروزی متفقین داشت؛ چه در اقیانوس اطلس که کاروانهای دریایی نیازمند محافظت در برابر زیردریاییهای آلمانی بودند و چه در اقیانوس آرام که پیروزی در نبردهایی چون میدوی و تصرف جزایر، بدون برتری دریایی و نیروی هوایی ممکن نبود. تسلط دریایی متفقین امکان اجرای عملیات آبیخاکی عظیمی چون نبرد نرماندی را فراهم کرد و از سوی دیگر، محاصره دریایی قدرتهای محور به فروپاشی ماشین جنگی آنها انجامید. به عبارت دیگر، جنگ جهانی دوم قدرت دریایی را بهعنوان عاملی تعیینکننده در تامین خطوط تدارکات و امکان مانور راهبردی تثبیت کرد. این روند در دهههای بعد نیز ادامه یافت و هرچه فناوری موشکی و هستهای پیشرفت کرد، اهمیت دریا بهعنوان بستری برای بازدارندگی دوربرد دوچندان شد.
جنگ جهانی دوم (نبرد دریایی در تنگهها و خطوط مواصلاتی):
در جنگ دوم جهانی، کنترل تنگهها و خطوط کشتیرانی حیاتی نقش تعیینکنندهای در نتیجه جنگ داشت. برای مثال، راهبرد آلمان در بهکارگیری گسترده زیردریاییها (نبرد اقیانوس اطلس) به منظور قطع خطوط تدارکاتی بریتانیا، اقتصاد و توان رزمی دشمن را به مخاطره انداخت. متقابلاً، متفقین نیز با اسکورت کاروانها و توسعه فناوریهای ضدزیردریایی، با این تهدید مقابله کردند. قیاس این تجربه با وضعیت خلیج فارس نشان میدهد که انسداد یا ناامنسازی تنگه هرمز همچون یک «نقطه خفگی» میتواند اهرمی قوی برای تحت فشار قراردادن دشمن باشد. ایران همواره تهدید به بستن تنگه هرمز را بهعنوان ابزاری بازدارنده مطرح کرده است. با این حال، تجربه تاریخی حکایت از آن دارد که بستن یک آبراه بینالمللی واکنش جهانی را در پی دارد. بنابر تجربه جنگهای جهانی، اقتصاد جهانی تحمل قطع جریان انرژی حیاتی را ندارد و هر بازیگری که چنین تهدیدی را عملی کند با واکنش جمعی مواجه میشود. لذا درس استراتژیک این است که ایران میتواند از تهدید هرمز بهعنوان ابزار بازدارندگی استفاده کند، در عمل انسداد کامل تنگه گزینهای بسیار پرهزینه و آخرین تیر ترکش خواهد بود.
جنگ فالکلند (۱۹۸۲):
برای نخستین بار یک کارزار عمده دریایی در عصر موشک رقم خورد که درسهای مهمی برای استراتژیستها بههمراه داشت. بریتانیا با اتکا به نیروی دریایی توانست ۱۲ هزار کیلومتر دورتر از سرزمین اصلی خود، قوای آرژانتین را شکست دهد و جزایر فالکلند را بازپسگیرد. این پیروزی بدون پشتیبانی ناوگان دریایی مجهز به ناو هواپیمابر، ناوشکنها و زیردریاییها ممکن نبود. با این حال، جنگ فالکلند آسیبپذیری کشتیهای سطحی در برابر تسلیحات مدرن را نیز بهخوبی آشکار ساخت؛ تنها دو روز پس از آغاز درگیری، یک زیردریایی اتمی بریتانیا (کانکوور) رزمناو معروف آرژانتینی جنرال بلگرانو را غرق کرد و متعاقب آن یک فروند موشک کروز ضدکشتی اگزوسه شلیکشده توسط هواپیماهای آرژانتینی، ناوشکن پیشرفته اچاماس شفیلد را هدف قرار داد و از کار انداخت. بدینترتیب مشخص شد که در عصر موشک، کشتیهای جنگی در عین حفظ نقش حیاتی در قدرتافکنی، بهشدت نیز آسیبپذیر هستند. نیروی هوایی و دریایی آرژانتین با تعداد محدودی موشک توانستند چندین شناور مدرن بریتانیایی را غرق یا از میدان خارج کنند و این حقیقت را یادآور شدند که حضور ناو و ناوشکن بدون پدافند مؤثر، در برابر حملات هوایی و موشکی مهلک میتواند خسارات جبرانناپذیری ببیند. جنگ فالکلند بزرگترین عملیات آبی-خاکی پس از جنگ کره و نخستین رویارویی تمامعیار دریایی-هوایی پس از جنگ جهانی بود که از دیدگاه راهبردی نشان داد ادغام قدرت دریایی با هوایی و موشکی چگونه معادله نبرد را تغییر میدهد.
جنگ نفتکشها (اواسط دهه ۱۳۶۰ شمسی):
در خلال جنگ ایران و عراق، هر دو طرف تلاش کردند با حمله به نفتکشها و کشتیهای تجاری طرف مقابل در خلیج فارس، اقتصاد جنگ را مختل کنند. این دوره به «جنگ نفتکشها» مشهور شد و پای قدرتهای بزرگ را نیز به منطقه باز کرد. عراق با حملات هوایی به نفتکشهای ایرانی آغازگر بود و ایران نیز در پاسخ به کشتیهای مرتبط با عراق (یا کشورهای حامی عراق) حمله کرد. مینگذاری در آبراهها یکی از تاکتیکهای موثر ایران بود؛ در جولای ۱۹۸۷ برخورد نفتکش غولپیکر بریجتون (با پرچم آمریکا) با مین دریایی ایرانی نشان داد که حتی حضور اسکورت نیروی دریایی آمریکا نیز مصونیت کامل ایجاد نمیکند. در آوریل ۱۹۸۸ نیز ناوچه آمریکایی ساموئل بیرابرتز با مین برخورد کرد و آسیب شدید دید. این حادثه مستقیماً به عملیات انتقامی آخوندک منجر شد که طی آن آمریکا حملات گستردهای به نیروهای دریایی ایران انجام داد. در عملیات آخوندک (۱۸ آوریل ۱۹۸۸)، ایالات متحده طی یک روز بخش عمده نیروی دریایی کلاسیک ایران را نابود کرد؛ ناوچههای سهند و سبلان و ناوچه موشکانداز جوشن غرق یا از کار افتادند و عملاً توان دریایی ایران در خلیج فارس برای سالها فلج شد. این نبرد مستقیم بزرگترین رویارویی دریایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم بود. نتیجه استراتژیک جنگ نفتکشها و عملیات آخوندک برای ایران درسآموز بود: رویارویی مستقیم و کلاسیک با نیروی دریایی آمریکا خسارتی جبرانناپذیر در پی دارد، از اینرو ایران پس از آن دوره به سمت تاکتیکهای غیرمستقیم (مانند حملات محدود و غیرقابل انتساب) روی آورد. همچنین اهمیت حضور بینالمللی در حفاظت از کشتیرانی آشکار شد؛ کشورهای نفتخیز منطقه دریافتند که بدون حمایت آمریکا قادر به حفظ صادرات نفت خود نیستند. به همین دلیل، کویت و عربستان در آن برهه پرچم کشتیهایشان را عوض کرده و تحت پرچم آمریکا و کشورهای غربی تردد میکردند تا از حمایت نظامی برخوردار شوند. این فرایند (موسوم به reflagging) عملاً پای دائمی نیروی دریایی آمریکا را به خلیج فارس باز کرد. درسی که ایران از این وقایع گرفت، تمرکز بیشتر بر جنگ نامتقارن دریایی بود: افزایش قایقهای تندرو، توسعه مینهای پیشرفتهتر، بهبود توان موشکی ساحلپایه و اخیراً پهپادها، در امتداد همان آموزه است که باید از درگیری مستقیم سنگین با آمریکا اجتناب و بهجای آن با هزار زخم کوچک دشمن را فرسوده کرد.
جنگ خلیج فارس (1991):
در این کارزار نقش دریا کاملاً مشهود بود. با آغاز عملیات طوفان صحرا، نیروهای ائتلاف بهرهبری آمریکا علاوه بر برتری هوایی، از دریا نیز عراق را زیر آتش گرفتند و بمباران دریایی و شلیک انبوه موشکهای کروز تاماهاوک از ناوهای جنگی زمینه تضعیف قوای عراق را فراهم کرد. نیروی دریایی آمریکا با استقرار دو ناو هواپیمابر و حتی اعزام مجدد رزمناوهای سنگین آیووا (نظیر یواساس میزوری و ویسکانسین) به خلیج فارس، قدرت آتش پرتوانی را علیه مواضع عراق اعمال کرد. علاوه بر آن، ائتلاف ضد عراق توانست تحریم دریایی همهجانبهای را اعمال کند؛ بهنحوی که با تصویب قطعنامه ۶۶۵ شورای امنیت، کشتیهای ائتلاف تنگه هرمز و ورودی خلیج فارس را تحت کنترل گرفته و از عبور و مرور کشتیهای حامل محموله به عراق جلوگیری کردند. این محاصره دریایی عملاً عراق را از نظر تجاری و نظامی منزوی ساخت. از منظر عملیات نظامی نیز، حضور قدرتمند یگانهای دریایی ائتلاف در خلیج فارس یک شبح تهاجم آبیخاکی را در ذهن فرماندهان عراقی ایجاد کرد. عراق که نگران پیادهسازی نیروهای تفنگدار دریایی آمریکا در سواحل کویت بود، ناگزیر چندین لشکر پیاده را در کرانه شمالی خلیج فارس و سواحل کویت مستقر ساخت تا از تهاجم احتمالی دریایی جلوگیری کند. این در حالی بود که نیروهای ائتلاف برنامه جدی برای عملیات آبیخاکی در کویت نداشتند و تهاجم اصلی را از خشکی (سمت عربستان) انجام دادند. بدین ترتیب تنها تهدید حضور یگانهای دریایی آمریکا توانست بخش قابل توجهی از نیروهای عراق را از میدانهای اصلی نبرد منحرف کند. به بیان دیگر، جنگ ۱۹۹۱ نشان داد برتری دریایی ضمن پشتیبانی آتش مؤثر، میتواند با فریب راهبردی دشمن را وادار به پراکندهسازی نیرو و محافظت از سواحل کند که خود یک امتیاز بزرگ است. همچنین در این جنگ کوچک بودن نیروی دریایی عراق (چند ناوچه و قایق گشتی) سبب شد ائتلاف بدون دغدغه در دریا جولان داده و کنترل کامل آبهای خلیج فارس را بهدست گیرد. مجموع این تجارب تاریخی حاکی از آن است که در عصر جدید، دریا نهتنها عرصه درگیریهای مستقیم (نبرد ناوها، زیرسطحیها و هواگردهای دریایی) است، بلکه ابزار فشار سیاسی-اقتصادی (تحریم و محاصره دریایی) و عامل فریب و بازدارندگی در سطح راهبردی نیز بهشمار میآید. از این رو، قدرتهای جهان همچنان بر توسعه نیروهای دریایی خود اصرار دارند و کشورهایی مانند ایران نیز برای حفظ منافع ملی در شرایط متحول آینده، ارتقای توان دریایی را در اولویت قرار دادهاند.
در مجموع، تجارب تاریخی نشان میدهند که در جنگ دریایی ابتکار عمل اغلب با طرفی است که بتواند نامتقارنتر و منعطفتر عمل کند. موشکهای ضدکشتی و مینهای دریایی سلاح فقیر اما قاتل ثروتمند هستند؛ چنانکه در فالکلند و جنگ نفتکشها دیدیم، این سلاحها توان ضربه به نیروهای قدرتمند را دارند. از سوی دیگر، هیچکدام از این سلاحها تضمینکننده پیروزی نهایی نیستند؛ قدرت صنعتی و فناوری برتر در بلندمدت کفه ترازو را برمیگرداند (همانگونه که بریتانیا نهایتاً فالکلند را بازپس گرفت و آمریکا جنگ نفتکشها را به نفع کویت تمام کرد). بنابراین، ایران باید همزمان به فکر وارد کردن ضربات سریع و غیرمتقارن و نیز مدیریت پایانبندی منازعه باشد. تاریخ نشان داده است که گاهی انجام چند حمله نمادین و سپس تن دادن به راهحل دیپلماتیک، بهتر از ورود به یک جنگ فرسایشی طولانی است که نتیجه آن از پیش مشخص است.